کارآفرینی در عرصه علوم انسانی (الزامات و اقتضائات)

۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸ | ۰۹:۲۴ کد : ۴۷۴۹۷ یادداشت
تعداد بازدید:۲۸
کارآفرینی در عرصه علوم انسانی (الزامات و اقتضائات)

 

دکتر مهدی خلیلی، پژوهشگر مسائل اجتماعی

 

کار آفرینی در عرصه علوم انسانی احتمالاً جزو غریب‌ترین و ناآشناترین تعبیر‌هایی باشد که هر محصل و دانش آموخته‌ی ایرانی این حوزه را ولو برای یک بار هم به تامل و حیرت وادار کرده باشد و آگاهانه یا ناآگاهانه وی را با طرح پرسش‌هایی ماهوی و بنیادین از مطالعه و پژوهش، حرفه و شغل، درآمد، آینده‌نگری و این قبیل اشتغالات ذهنی طبیعی مواجه ساخته باشد. اینکه علوم انسانی در ایران تحت تاثیر کدام بسترهای سیاسی- ایدئولوژیک بوده و هست و نظارت بر این علوم و محتوای درسی و سرفصل‌ها و اقتضائات و ضرورت‌های بنیادین این علوم از چه منظرهایی و تحت تاثیر کدام گفتمان‌های غالب در بستر اجتماع، سیاست و فرهنگ شکل می‌گیرد، یکی از مهم ترین مسائلی‌ست که در حوزه‌ی شناخت ماهیت علوم انسانی، کارکردها، ضرورت‌ها، روش‌شناسی ویژه و مختص به آن، پژوهشگران و محصلان و متخصصان این علوم و معرفت‌شناسان در ایران مطرح بوده و هست. در واقع، بسط کارکردهای معطوف به درآمدزایی و کارآفرینی و اشتغال علوم انسانی در ایران تا حدودی تحت تاثیر این رویکردهای غالب بوده است. با این وجود، فصلی از این ناکامی نسبی در زمینه‌ی پیوند کارآفرینی با حوزه‌ی علوم انسانی را می‌توان در برخی سیاست‌گزاری‌ها، تصمیم‌گیری‌ها، برنامه‌های تقریباً ناکارآمد و از همه مهم‌تر عدم آشنایی با ظرفیت‌های سرمایه‌های نرم و فرهنگی و عواملی از این دست باید جست و جو کرد.

این در شرایطی‌ست که توجه به تعریف علوم انسانی و دایره‌ی وسیع و شمولیت قابل توجه دانش‌ها و زیرشاخه‌های آن، مخاطب را با طیف وسیعی از رشته‌های جذاب و حساس و البته ضروری و بسیار مهم در جهت استحکام فرهنگ، تداوم اجتماعی و هر نوع تصمیم‌گیری کلان در حوزه‌های انسانی مواجه می‌سازد. به عنوان نمونه، در تعریفی از علوم انسانی آورده‌اند، که علوم انسانی مجموعه‌ای از معارف یا رشته‌هایی‌ست مانند: علم اقتصاد، جامعه شناسی، انسان شناسی، جغرافیا، قوم‌شناسی، زبان شناسی، تاریخ (تاریخ سیاسی، تاریخ علوم، تاریخ فلسفه، تاریخ هنر و نظایر آن)، دانش آموزش و پرورش، سیاست شناسی، باستان شناسی، فقه اللغه، شناخت فنون، جنگ شناسی، اسطوره شناسی، پیری شناسی و مانند آنکه معمولاً تحت چنین عنوانی گروه‌بندی می‌شوند و رشته‌های تخصصی و زیر تخصصی آن‌ها به حدی متعددند که نمی‌توان فهرست مستوفایی از آن‌ها به دست داد.(فروند، ۱۳۹۳: ۴-۳)

می‌توان به این احصا، تعریفی نیز افزود؛ ولی برای چنین تعریفی نمی‌توان از نظر فلسفی یا معرفت شناسی، اعتباری قائل شد. در این صورت، مراد ما از علوم انسانی معارفی است که موضوع تحقیق آن‌ها فعالیت‌های مختلف بشر، یعنی فعالیت‌هایی است که متضمن روابط بشر با یکدیگر و روابط این افراد با اشیاء و نیز آثار و نهادها و مناسبات ناشی از اینهاست.(فروند، ۱۳۹۳: ۴) نویسندگان و پژوهشگران ترجیح داده‌اند این علوم را، علوم اخلاقی (به معنی علم به خلقیات)، علوم مربوط به فرهنگ، علوم مربوط به روح (نفس ناطقه)، علوم مربوط به انسان، علوم دستوری یا هنجاری بنامند. (شریفی، ۱۳۹۳: ۸-۷)

آنچه در پس این دایره‌ی وسیع و گسترده از دانش‌ها، معارف و زیرشاخه‌های علمی علوم انسانی می‌توان مشاهده کرد، ظرفیت‌هایی قابل توجه و البته پراهمیت و حساس است که در وهله‌ی نخست، تداوم‌بخش مهم‌ترین بنیان‌های فرهنگی- اجتماعی هر جامعه‌ای به شمار می‌روند. این اهمیت البته آنجا که پای کارآفرینی و اشتغال و ارائه‌ی نگرشی حرفه‌ای به علوم انسانی در ایران به میان می‌آید، دارای ساختاری ضعیف و بدون پشتوانه‌های تئوریک و عمل‌گرایانه است. به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین معضلاتی که به صورت پایه‌ای و عمیق، از پیوند علوم انسانی با کارآفرینی ممانعت می‌کند، ساختار آموزشی و رویکردهای معطوف به علوم تجربی و مهندسی و غلبه‌ی نگاه فرهنگی ویژه‌ای است که جامعه و ساختار حرفه- شغل در آن، جز از مجرای علوم تجربی یا مهندسی و پزشکی، روزنه‌ی امیدبخشی نمی‌یابد. بنابراین، به نظر می‌رسد که تحول عمیق در این حوزه، جز از مجرای تحول نگرش نسبت به سه مولفه‌ی انسان، کارآفرینی و علوم انسانی میسر نگردد.

اگر با نگرشی انسان‌محورانه به پدیده‌ی کارآفرینی نگریسته شود و مسئله‌ی آفرینش کار و حرفه را در پیوند با نوع انسان به مثابه‌ی موجودی با ابعاد روانشناختی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، فکور، تصمیم‌گیرنده، انتخاب‌گر، تحلیل کننده و تاثیرگذار و تاثیر پذیر نگریسته شود، آنگاه پیوند میان علوم انسانی و کارآفرینی می‌تواند عرصه‌ای برای خلاقیت، درآمدزایی، پاسخگویی به نیازهای هویتی- فرهنگی طیف‌های گوناگون اجتماعی و عواملی از این دست باشد. بر اساس چنین نگرشی به انسان، علوم انسانی و کارآفرینی است که برخی، با نهادن انگشت تاکید بر این درهم‌تنیدگی پراهمیت، تاکید می‌کنند که در میان جوامع کنونی، آنهایی که قادر باشند میان منابع و قابلیت‌های کارآفرینی منابع انسانی خود رابطه معناداری برقرار کنند، پیشتازند.(رحیمیان و دیگران، ۱۳۹۲: ۱۸۹)

بر این اساس، نخستین مرحله‌ای که در مسیر بهبود پیوند میان کارآفرینی و علوم انسانی می‌بایست انجام گیرد و هر گونه بی‌توجهی نسبت بدان، چرخه‌ی ناکارآمد و غیر مفید پیشین در حوزه‌ی علوم انسانی و کارآفرینی در ایران بر همان روال سابق تداوم خواهد یافت، بحث آموزش و جدی گرفتن آن است. هر چند در کشورهای توسعه یافته، استعدادیابی و آینده شغلی افراد قبل از ورود به مدرسه انجام می‌شود اما به طور مشخصی نیروی انسانی با منشاء اندیشه و ایده خلاق و همچنین با خصوصیات ارزش آفرینی و کارآفرینی در ایران محصول دستگاه آموزش عالی است که می‌بایست خود دارای برنامه‌های جامعی برای کارآفرینی باشد. یکی از مؤلفه‌های مهم در قضاوت‌ درباره کارایی داخلی و خارجی آموزش عالی، کیفیت آموزش نیروی انسانی در هماهنگی با نیازها و تغییرات بازار کار است. از‌ طرف‌ دیگر‌ در هزاره سوم و با ظهور مسائل اقتصادی و فرهنگی گوناگون در‌ سطح کشورها و تغییر الگوی زندگی و انتظارات قشرهای گوناگون، نقش دانشگاه‌ها در پاسخگویی به نیازهای رو به افزایش مردم‌ و صنایع‌، بیشتر‌ از هر زمان دیگری است. بنابراین نوعی توافق چندگانه بین دانشگاه‌ و جامعه‌ باید صورت گیرد در غیر این صورت، توسعه اجتماعی و اقتصادی کم‌رنگ می‌شود.(رحیمیان و دیگران، ۱۳۹۲: ۱۹۰)

آنچه تاکنون در دانشگاه‌های ما مورد توجه بوده مسئله آموزش است، اما به مسائل پژوهشی و تحقیقاتی‌ آنچنان که باید توجه‌ کافی نشده است. هنوز عمده دانشجویان ما با مسئله کارآفرینی بیگانه‌اند، زیرا زیرساخت‌های کافی و فیزیکی برای توسعه کارآفرینی فراهم نیست، لذا اشتغال دانش آموختگان دانشگاهی به‌ یک معضل اجتماعی مبدل شده و زمینه برای فرار مغزها و مشاغل کاذب فراهم گردیده است. بنابراین ضرورت بازنگری‌های ویژه در کارکردهای نهادهای دانشگاهی را بارها نمایان ساخته است و اینکه از دانشگاه‌های نسل سوم به عنوان نهادهایی در پیوند بیشتر با بازار کار، شکوفایی و خلاقیت و کارآفرینی نام برده می شود که بایست به سمت حل چالش های کشور ساماندهی و هدایت شوند، ناظر به ضرورت تجدید نظرهایی‌ست که می‌بایست در این حوزه انجام بگیرد.

در واقع، دانشگاه‌ها باید بپذیرند که وارد مرحله سوم از حیات خود شده‌اند و دیگر وظایف و کارکردهای آن‌ها از دو وظیفه سنتی؛ آموزش و پژوهش فراتر رفته و در این مقطع ضرورتاً باید در پیوند با صنعت و نیاز بازار، دانش فنی و علمی خود را در جهت کمک به تولید و رونق اشتغال، کاربردی نموده و در این زمینه به کشور کمک کنند. در حوزه علوم انسانی نیز گفتمان سازی «صنعت فرهنگی»، «اقتصاد فرهنگ»، «فناوری‌های نرم» و «صنایع نرم» جزء الزامات علمی، نظری و تقویت تئوری‌های این عرصه می باشد که کم‌تر مورد اقبال قرار گرفته است. به بیانی عرصه علوم انسانی، قلمرو وسیعی است که در پیوند با مسائل اجتماعی و فرهنگی قرار دارد و ضرورت توجه به ظرفیت‌های علوم انسانی در راستای کارآفرینی، لاجرم به ظرفیت‌های پیدا و پنهان صنعت فرهنگی مرتبط می باشد.

بنابراین تدوین چشم انداز و سند ملی کارآفرینی در عرصه علوم انسانی، تغییر در مأموریت و رسالت دانشگاه، هدایت و ساماندهی اتاق فکرهای استانی اساتید و دستگاه‌های اجرایی به سمت تعامل علوم انسانی با صنعت فرهنگی، تسهیل ورود بیشتر تشکل های دانشجویی و فعالیت های داوطلبانه انجمن های علمی دانشجویی و کانون های فرهنگی، هنری و اجتماعی دانشجویان، ترغیب بیشتر مراکز رشد و پارک های علم و فناوری به سمت بستر سازی و حمایت از ایده‌ها و طرح‌های خلاق فرهنگی و رشته‌های مغفول مانده علوم انسانی، حمایت از راه اندازی اندیشکده‌های علوم انسانی و صنایع نرم، حمایت از شرکت‌های فناور نرم و فرهنگی به سوی ارزش آفرینی و ظرفیت سازی در حوزه علوم انسانی و... از الزامات و اقتضائات توسعه کارآفرینی در حوزه علوم انسانی است.

با چنین رهیافت‌هایی، علوم انسانی در تمامی شاخه‌های آن، فرصتی برای پیوند بیشتر با بازار کار و کارآفرینی خواهند یافت. اگر چه این مسئله در آنچه که به برخی زیرشاخه‌های علوم انسانی مانند اقتصاد، حسابداری، روانشناسی و حقوق مربوط می‌شود، نگرانی کم‌تری نسبت به بقیه رشته‌های علوم انسانی ایجاد نموده است و البته گرایش و تمایل به این رشته‌ها نیز تحت تاثیر یک نوع فرهنگ اجتماعی و گرایشات خانوادگی قرار داشته و موازنه‌ی میان این رشته‌ها را به گونه‌ای ناخواسته بر هم زده است اما به عنوان نمونه‌هایی از آن دست از شاخه‌های علوم انسانی که در پیوند با کارآفرینی مغفول‌تر واقع می‌شوند و نگرشی عمیق، زیرساختی و فرهنگ محور را کمتر به خود می‌بینند، مانند رشته‌های تاریخ و جغرافیا، می‌توان تمایل طیف قابل توجهی از دانشجویان و دانش آموختگان به این رشته‌ها را با ارائه‌ی برخی آموزش‌های بنیادین و کشف خلاقیت‌ها و پرورش ایده‌های آنان در حوزه‌های بسیار پراهمیت و حساسی مانند صنعت گردشگری هدایت نمود.

 

منابع:

فروند، ژولین ،(۱۳۹۳)، نظریه‌های مربوط به علوم انسانی، ترجمه علی محمد کاردان، مرکز نشر دانشگاهی

شریفی، احمدحسین؛ (۱۳۹۳)، مبانی علوم انسانی اسلامی، انتشارات آفتاب توسعه

رحیمیان و دیگران، «واکاوی راه‌کارهای بهبود کارآفرینی دانشگاهی در حوزه علوم انسانی و ارائه یک نظریه زمینه‌ای»، مجله ابتکار و خلاقیت در علوم انسانی، شماره ۲، پاییز ۱۳۹۲


( ۱ )

نظر شما :